عصر یک جمعه دلگیر
دلم گفت بگویم،بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است؟
چرا آب به گلدان نرسیده است؟
و هنوزم که هنوز است،غم عشق به پایان نرسیده است؟
بگو حافظ دلخسته زشیراز بیاید،بنویسد که هنومزم که هنوز است،چرا یوسف گم گشته به کنعان نرسیده است؟
و چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است؟
عصر این جمعه دلگیر،وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شودحس،تو کجایی گل نرگس؟
منتظران ظهور![]()
نوشته شده توسط فاطمه در شنبه سیزدهم تیر 1388 ساعت 23:9 موضوع | لینک ثابت
|
نمی دونم تا حالا چقدر به یاد امام زمانمون بودیم ! نمی دونم ما بیشتر به یاد اماممون بودیم و برای فرجشون دعا کردیم یا ایشون به فکر و یاد ما بودند و برای ما به خاطر گناهانمون از خدا طلب آمرزش کردند! نمی دونم ما که ادعای انتظار داریم بیشتر منتظر آقامون بودیم یا ایشون بیشتر منتظر بودند تا لحظه ای به یاد ایشان باشیم و برای فرجشان دعا کنیم نمی دونم ما بیشتر برای فرج آقامون گریه کردیم یا آقامون به خاطر گناهامون برای ما ، نمی دونم ما چقدر با اون کسایی که امام حسین رو در صحرای کربلا تنها گذاشتند فرق داریم مگر نه اینکه اون ها هم امامشون رو تنها گذاشتند مگر آن ها گناهی جز این داشتند ، نمی دونم آقامون مثل پدرشون علی سرشون رو توی کدوم چاه فرو می برند و گریه می کنند که صدایشون به ما نمی رسه شاید هم می رسه ولی ما اهمیتی نمیدیم ، شاید ناله ی همون مادری که از داغ فرزندش ناله می کنه همون ناله اماممون باشه ولی ما که چشم دلمون کور شده نمی شنویم و حتی نمی بینیم! شاید ما که شب های جمعه منتظر ظهور آقامون هستیم ، آقامون بیشتر منتظر ما باشند تا یاریشون کنیم ! و هزاران شاید مثل این .... ای کاش ... ای کاش می فهمیدیم که ما همان کسانی هستیم که باید زمینه ظهور آقا را فراهم کنیم . ای کاش می فهمیدیم هیچ یک از اشک هایی که در محرم ریختیم قبول نیست اگه اماممان به خاطر ما و گناهانمان اشک بریزند. ای کاش هر روز دقیقه ای را برای اماممان صرف می کردیم و حداقل برای اصلاح خودمون و فرجشون دعا می کردیم ! ای کاش صدای آقایمان را می شنیدیم که گفتند خدایا ، شیعیان ما از زیادی گل ما خلق شده اند و به آب و لایت ما عجین گشته اند . خدایا آن ها را بیامرز و گناهانشان را عفو فرما.پروردگارا! آن ها را روز قیامت در مقابل چشمان دشمنان ما مواخذه مفرما ، چنانچه میزان گناهانشان بیشتر و صوابشان کمتر است از اعمال من بردار و به صواب آنها بیافزای! اللهم عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان |
نوشته شده توسط فاطمه در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387 ساعت 11:58 موضوع | لینک ثابت
جهان بی جمعه موعود؟ هرگز
بدون رنج نامحدود؟ هرگز
دلم جاری ترین روداست بی تو
به دریا میرسد این رود؟هرگز
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دعا کنیم برا فرج آقا![]()
نوشته شده توسط فاطمه در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387 ساعت 21:52 موضوع | لینک ثابت
سلام خدمت همه ی شما که می یاید بهمون سر می زنید ممنونم
شرمنده که نمی تونم بیام وبلاگاتون شرمنده که نمی شه ازتون تشکر کنم جبران کنم فقط می گم به خاطر محبتاتون ممنونم
امتحانامون دیگه برامون توان نذاشتن که بیایم وبلاگ
التماس دعا داریم
به موقع همه ی این کاستی ها رو اگه خدا بخواد جبران می کنیم
خدایا به من توفیق تلاش در شکست،صبر در ناامیدی ، رفتن بی همراه ، جهاد بی سلاح ، کار بی پاداش،فداکاری در سکوت ،دین بی دنیا ،مذهب بی عوام، عظمت بی نام،خدمت بی نان ، ایمان بی ریا ، خوبی بی نمود ، گستاخب بی خامی ، مناعت بی غرور ، عشق بی هوس ، تنهایی در انبوه جمعیت و دوست داشتن بی آنکه دوست بداند ، روزی کن
دکتر علی شریعتی
به امید ظهورش
یا حق
نوشته شده توسط فاطمه در دوشنبه سوم اردیبهشت 1386 ساعت 1:0 موضوع | لینک ثابت
(( اسامی چهارده معصوم سلام الله علیهم اجمعین ))
|
مقام |
نام |
لقب |
کنیه |
نام پدر |
نام مادر |
تاریخ ولادت |
مدَت امامت |
مدَت عمر |
تاریخ شهادت |
قاتل |
محلَ دفن |
تعداد فرزند |
|
خاتم انبیاء |
محمد (ص) |
مصطفی |
ابوالقاسم |
عبدالله |
آمنه |
۱۷ ربیع الاوَل عام الفیل |
۲۳ سال |
۶۳ سال |
۲۸ صفر ۱۱ ه |
زن یهودی با زهر |
مدینه |
۳ پسر ۴ دختر |
|
امام اول |
علی |
امیر المومنین |
ابوالحسن |
ابوطالب |
فاطمه |
۱۳ رجب ۱۰سال قبل از بعثت |
۳۰ سال |
۶۳ سال |
۲۱ رمضان ۴۰ ه |
عبدالرحمن ابن ملجم مرادی |
نجف |
۱۲ پسر ۱۶ دختر |
|
معصوم سوَم |
فاطمه |
زهراء |
امَ الائمه |
محمَد |
خدیجه |
۲۰ جمادی الآخره ۵ بعثت |
امام نیستند |
۱۸ سال |
۱۳ جمادی الاولی یا ۳ جمادی الآخره ۱۱ ه |
قفنذ |
مدینه |
۳ پسر ۲ دختر |
|
امام دوَم |
حسن |
مجتبی |
ابومحمد |
علی |
فاطمه |
۱۵ رمضان ۳ ه |
۱۰ سال |
۴۷ سال |
۲۸ صفر ۵۰ ه |
جعده با زهر |
بقیع |
۸ پسر ۷ دختر |
|
امام سوَم |
حسین |
سیَد الشهداء |
ابوعبدالله |
علی |
فاطمه |
۳ شعبان ۴ ه |
۱۱ سال |
۵۷ سال |
۱۰ محرم ۶۱ ه |
شمر به دستور یزید |
کربلا |
۴ پسر ۳ دختر |
|
امام چهارَم |
علی |
زین العابدین |
ابومحمد |
حسین |
شهربانو |
۵ شعبان یا ۱۵ جمادی الاولی ۳۸ ه |
۳۵ سال |
۵۷ سال |
۱۲ یا ۲۵ محرم ۹۵ ه |
ولید بن عبدالملک با زهر |
بقیع |
۱۱ پسر ۴ دختر |
نوشته شده توسط در چهارشنبه یکم فروردین 1386 ساعت 22:11 موضوع | لینک ثابت
سلام
وقتتون به خیر
ما رو که فراموش نکردید .....
از نو شکفت نرگس چشم انتظاری ام
گل کرد خار ، خار شب بی قراری ام
تا شد هزار پاره دل از یک نگاه تو
دیدم هزار چشم در آیینه کاری ام
گر من به شوق دیدنت از خویش می روم
از خویش می روم که تو با خود بیاری ام
بود و نبود من همه از دست رفته است
باری ، مگر تو دست براری به یاری ام
کاری به کار غیر ندارم که عاقبت
مرهم نهاد نام تو بر زخم کاری ام
تا ساحل قرار تو چون موج بی قرار
با رود رو به سوی تو دارم که جاری ام
با ناخنم به سنگ نوشتم بیا بیا
زان پیشتر که پاک شود یادگاری ام
دعا برای ظهور امام زمان یادتون نره
یا حق ..
التماس دعا....
نوشته شده توسط فاطمه در پنجشنبه دهم اسفند 1385 ساعت 23:45 موضوع | لینک ثابت
سلام به دوستای گلم
حیف که نمی خواستم آپ کنم ولی مگه این هدیه می ذاره؟
راستش هدیه و دوستاش یه بازی راه انداختن به اسم بازی یلدا
مدل این بازی اینه که ۵ تا از خصوصیاتمون رو که کسی نمیدونه
بنویسیم .بعد هم ۵ تا از دوستان وبلاگ نویسمون رو به این بازی
دعوت کنیم .خوب حاضرین؟
۱ـزود رنج و دل نازک
۲ـ رنگ صورتی رو خيلي دوست دارم
۳ـ تو حرف زدن کم نمی یارم
۴ـ گل رز صورتی رو خیلی دوست دارم
۵ـ مهم تر از همه عاشق امام زمانم![]()
دعوتی هااااااااااااااا؟؟؟
۱ـ ساینا جون (نخودچی)
۲ـمنتظران فرج (آدم برفی)
۳ـ بوی بارون (عسل جون)
۴ـ سارا جون (به سوی ظهور)
۵ ـ خاطرات سفید (نغمه جون)
خوب حالا كه ريحانه رو شناختيد شما هم دوستاتون رو به بازي
دعوت كنيد/وبلاگ دوستان دعوتي تو پيوندم هست...يا علي![]()
نوشته شده توسط فاطمه در چهارشنبه بیستم دی 1385 ساعت 18:47 موضوع | لینک ثابت
سلام خوبيد
ببخشيد كه دير به دير آپ مي كنيم
ولي اين رو مطمئن باشيد كه اين وبلاگ رو فراموش نكرديم ولي قبول داريم كه بايد بيشتر از اين ها كار كنيم
ما رو ببخشيد
منتها شما هم قبول كنيد كه ما رو فراموش كرديد و خيلي كمتر سر مي زنيد اگه مي گيد نه نگاهي به قسمت نظرات كنيد ....
اگر خدا هست پس...؟
مردي براي اصلاح به آرايشگاه رفت ودر بين كار گفتگوي جالبي بين آن ها در مورد خدا صورت گرفت آرايشگر گفت من باور نمي كنم كه خدا وجود داشته باشد..
مشتري پرسيد : چرا ؟ آرايشگر گفت كافيست به خيابان بروي و ببيني، مگر مي شود با وجود خدايي مهربان و اين همه مريضي و درد ورنج وجود داشته باشد؟
مشتري چيزي نگفت و از مغازه بيرون آمد . مردي را در خيابان ديد با موهاي ژوليده و كثيف . با سرعت به آرايشگاه برگشت و به آرايشگر گفت مي داني به نظر من آرايشگرها وجود ندارند مرد با تعجب گفت:چرا اين حرف را مي زني من اين جا هستم وهمن الان موهاي تو را مرتب كردم .مشتري با اعتراض گفت:پس چرا كساني مثل آن مرد بيرون از آرايشگاه وجود دارند ؟
آرايشگر پاسخ داد:آرايشگرها وجود دارند فقط مردم به او مراجعه نمي كنند.مشتري گفت دقيقا همين طور است:خدا وجود دارد فقط مردم به او مراجعه نمي كنند
براي همين است كه اين همه درد و رنج در دنيا وجود دارد....
به اميد ظهور آقا
نوشته شده توسط فاطمه در شنبه چهارم آذر 1385 ساعت 18:35 موضوع | لینک ثابت
سلام
خوبید ماه رمضون رو به همتون تبریک می گم امیدوارم تونسته باشیم تو این ماه حداکثر کار و عبادتی رو که می تونستیم انجام بدیم رو انجام داده باشیم نمی دونم باید الان چی بنویسم دوست دارم دعا کنم...![]()
خدایا تو رو به این ماه عزیز
تو رو به مخلصین این ماه عزیز
تو رو به متولد این ماه عزیز
تو رو به شهید این ماه عزیز
خدایا:![]()
تو رو به شب های قدر این ماه عزیز
قسم می دهم
اول از همه ظهور امام زمان رو نزدیک کن
خداجون ازت می خوام گناهانمون رو ببخشی
ازت می خوام همه ی مریضا رو شفا بدی
ازت می خوام مردم مسلمون ما مردم کشور ما راه اسلام رو فراموش نکننن
راه شهدا رو فراموش نکنن![]()
خدا جون درهای رحمتت همیشه به روی ما بازه ولی الان تو این ماه عزیز خیلی بیشتر چندین برابر بازه پس هرکی هرچی تو دلشه براورده کن
خدا جون به همه کمک کن
هیچ کس محتاج کس دیگه ای نکن
خدای جوونای مارو به بهترین راه هدایت کن
هوس ها ولذت های زودگذر این سنین رو از ما دور کن
و....
آمین یا رب العالمین ![]()
بیاین تو این ماه رمضون که نیمیش هم گذشته خودمون رو اون جور که بهتره بسازیم
خدایا بازم می خوام ازت این سعادت رو بهمون بده که ظهور امام زمان رو ببینیم
خدا یا شکرت
اللهم عجل لولیک الفرج
مجلس تمام شد و به پایان رسید عمر
ما همچنان در اول وصف تو مانده ایم...![]()
نوشته شده توسط فاطمه در چهارشنبه نوزدهم مهر 1385 ساعت 0:21 موضوع | لینک ثابت
دردی مرا بودکه مداوا نمی شود ......
یاری مرا بود که هویدا نمی شود ......
بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند ......
هر یوسفی که یوسف زهرا نمی شود......

عیدتون![]()
![]()
.....![]()
![]()
مبارک ![]()

یا اباصالح مددی
به اميد ظهورش ....
نوشته شده توسط فاطمه در شنبه هجدهم شهریور 1385 ساعت 12:52 موضوع | لینک ثابت
سلام سلام سلام
واقعا امیدوارم ما رو ببخشید وقتی بعد از مدت ها اومدیم به وبلاگ یه سری زدیم با دیدن نظراتتون واقعا شرمنده شدیم قول می دیم از این به بعد مثل همیشه و ترجیحا بهتر از همیشه در خدمت شما باشیم
این رو بدونید که ما هیچ وقت شمارو فراموش نمی کنیم.....

جاتون خالی رفته بودیم امام رضا خیلی خوب بود یه حال و هوای عجیبی داشت وقتی گنبدش رو از دور می دیدی .... وقتی نگاهت بهش خیره می موند .... وقتی بی اختیار به طرفش کشونده می شدی .... وقتی پات رو می ذاشتی تو حرمش .... وقتی با نگات دنبال کوتاه ترین راهی می گشتی که زود تر بری تو صحن .... ووقتی که دوست داشتی هر چی زودتر بری دستت رو برسونی به ضریحش وقتی..و چه بد لحظه ای بود وقتی می خواستی برگردی ......
حرف های ما هنوز ناتمام
تانگاه می کنی وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی
پیش از آن که باخبر شوی
لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود
آه.....
ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان
چقدر
زود
دیر
می شود.....!
نوشته شده توسط فاطمه در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385 ساعت 12:27 موضوع | لینک ثابت
سلام خوبید
قصد آپ کردن نداشتیم ولی گفتیم که نمی شه که توی یه وبلاگ اسمی از امام زمان بیاد و وقتی روز شهادت مادرش باشه اون روز رو تسلیت نگیم ....

خواستم بگویم فاطمه دختر محمد است
دیدم که فاطمه نیست.....
خواستم بگویم فاطمه دختر خدیجه است
دیدم که فاطمه نیست......
خواستم بگویم که فاطمه همسر علی است
دیدم که فاطمه نیست......
خواستم بگویم که فاطمه مادر حسنین است
دیدم که فاطمه نیست......
نه !
این ها همه فاطمه است و این همه فاطمه نیست
فاطمه فاطمه است......
روز شهادت حضرت فاطمه رو خدمت همه ی شما تسلیت می گیم
از فاطمه اکتفا به نامش نکنید
نشناخته توصیف مقامش نکنید
هرکس که در او محبت زهرا نیست
علامه اگر هست سلامش نکنید
به امید ظهور آقا ...
التماس دعا ...![]()
نوشته شده توسط فاطمه در پنجشنبه هشتم تیر 1385 ساعت 13:6 موضوع | لینک ثابت
سلام سلام سلام
ممنون که اومدید به ما سر زدید.... ممنون از همه ی نظرات قشنگتون
و ببخشید از این که تو این یه هفته ی اخیر وبلاگ درست نمی یومد بالا نمی دونیم چرا توش مشکل ایجاد شده بود ....
خوب مطلبی که امروز می خوایم آپ کنیم شاید با مطالب همیشگیمون فرق داشته باشه
البته باید ببخشید چون طولانیه منتها ما خیلی دوست داریم بدونیم شما این ها رو قبول دارید یا نه ؟؟؟
یه چیزي شاید گفت شبیه یه داستان رو می نویسیم
دوست داریم شما بعد از مطالعه اش نظرتون رو در موردش بگید
آیا شما این رو قبول دارید یا نه ودر کل دوست داریم نظرتون رو در موردش بدونیم
وحالا داستان.....

آیا شیطان وجود دارد ؟آیا خدا شیطان را خلق کرد ؟
استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به چالش ذهنی کشاند.
آیا خدا هر چیزی را که وجود دارد خلق کرد ؟
شاگردی با قاطعیت پاسخ داد: بله او خلق کرد .
استاد پرسید آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟
شاگرد پاسخ داد:بله آقا
استاد گفت :اگر خداوند همه چیز را خلق کرد پس او شیطان را نیز خلق کرد.
چون شیطان نیز وجود دارد ومطابق قانون که کردار ما نماینگر ماست خدا نیز شیطان است.
شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد.
استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست .
شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت استاد می توانم از شما سوالی بپرسم
استاد پاسخ داد:البته
شاگرد ایستاد و پرسید "استاد سرما وجود دارد"
استاد پاسخ داد "این چه سوالی است که البته که وجود دارد آیا تا کنون حسش نکرده ای "
شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند....
مرد جوان گفت:
"در واقع آقا سرما وجود ندارد مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد کنید می کنیم در حقیقت نبودن گرماست.
هر موجودی یا شیء را می توان مطالعه و آزمایش کرد وقتی که انرژی داشته باشد یا آن را انتقال دهد
و گرما چیزیست که باعث می شود بدن یا هر شیء انرژی را انتقال دهد یا آن را دارا باشد .
اين كلمه را بشر براي اين كه از نبودن گرما توصيفي داشته باش خلق كرد .
شاگرد ادامه داد استاد تاريكي وجود دارد ؟
استاد پاسخ داد "البته كه وجود دارد "
شاگرد گفت: دوباره اشتباه كرديد آقا.
"تاريكي هم وجود ندارد . تاريكي در حقيقت نبود نور است
نور چيزي است كه مي توان آن را مطالعه كرد و آزمايش كرد اما تاريكي را نمي توان.
در واقع با استفاده از قانون نيوتون مي توان نور را به رنگ هاي مختلف شكست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه كرد .
تاريكي واژه اي است كه بشر براي توصيف زماني كه نور وجود ندارد به كار مي برد "
ودر آخر مرد جوان از استاد پرسيد "آقا شيطان وجود دارد "
زياد مطمئن نبود استاد پاسخ داد:
"البته همان طور كه قبلا هم گفتم
ما او را هر روز مي بينيم او هر روز در مثال هايي از رفتارهاي غير انساني بشر به هم نوع خود ديده مي شود
او در خشونت هاي بسيار و بي شماري كه در سراسر دنيا اتفاق مي افتد وجود دارد اين ها نمايان گر هيچ چيزي به جز شيطان نيست "
و آن شاگرد پاسخ داد "البته شيطان وجود ندارد آقا يا حداقل در نوع خود وجود ندارد . شيطان را به سادگي مي توان نبود خدا دانست .
درست مثل تاريكي و سرما . كلمه اي كه بشر خلق كرد تا توصيفي از نبود خدا داشته باشد .
خدا شيطان را خلق نكرد شيطان نتيجه ي آن چيزي است كه وقتي بشر عشق به خدا در قلب خودش حاضر نبيند
مثل سرما كه وقتي گرما نيست نه اين كه خود به خود آيد وتاريكي كه در نبود نو ر مي آيد "
و آن جوان آلبرت اينشتين بود .
خوب دوست داريم شما بگيد آيا اين داستان رو قبول داريد يا نه
و اگه داريد چرا و اگه نداريد كجاي اون رو و باز چرا ؟
ببخشيد اگه طولاني بود
به اميد ظهور مولا......
التماس دعا...
نوشته شده توسط فاطمه در دوشنبه پنجم تیر 1385 ساعت 20:52 موضوع | لینک ثابت
كاش .......
كاش مي دانستم در كدامين جمعه دلم بوي نرگس مي گيرد
كاش مي دانستم كدام نسيم زيباي شرق برايم نويد آزادي مي آورد
كاش مي دانستي جمعه را برايت با عطر ندبه آماده كرده ايم
كاش مي دانستي انتظار فرجت چه قدر طاقت فرساست.......

آفتاب نیمه شب....
اي خوب رخ كه پرده نشيني و بي حجاب
اي صد هزار جلوه گر وباز در نقاب
اي آفتاب نيمه شب اي ماه نيمه روز
اي نجم دور بين كه نه ماهي نه آفتاب
كيهان طلايه دارت و خورشيد سايه ات
گيسوي حور خيمه ناز تو را ، طناب
جانهاي قدسيان همه در حسرتت به سوز
دلهاي حوريان همه در فرقتت كباب
آيا شود كه نيم نظر سوي ما كني
تا پر گشوده ، كوچ نماييم از اين حباب
اي جلوه ات جمال ده هر چه خوبرو
اي غمزه ات هلاك كن هر چه شيخ و شاب
چشم خراب دوست خرابم نموده است
آبادي دو كون به قربان اين خراب ...
غزلي ا امام خميني در وصف مولايمان صاحب الزمان ..
به اميد ظهورش ..
التماس دعا...
یا حق..
نوشته شده توسط فاطمه در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385 ساعت 13:46 موضوع | لینک ثابت
سلام سلام سلام ....
ممنون که اومدید و به ما سر زدید وباز ممنون از همه ی نظرات
قشنگتون ...
با این که گذشته ولی هفدهمین سالگرد رحلت امام خمینی رو خدمت همه
ی شما تسلیت می گم امیدوارم همه ی ما جزء ادامه دهندگان راهش
باشیم ....
با آرزوی موفقیت روز افزون شما...

زندگی ماشینی ....
میان های و هوی سردانسان های ماشینی
صدا یخ می زند در این زمستان های ماشینی
صفا جا مانده در پشت چراغ قرمز برفی
نفس می گیرد از دود خیابان های ماشین
وتنها شاعر نسل غزل هم گیچ خواهد شد
از اعجاز همیشه سبز گلدان های ماشینی
برای کودکان از دوستی افسانه می سازد
و از فردای بی افسانه مامان های ماشینی
نصیب آدمی از سیب و گندم عاقبت این شد
فریب سیب مصنوعی صف نان های ماشینی
بیا عاشق ترین ای آخرین موعود
فکری کن به حال سرد انسان های ماشینی ....
اميدوارم هم چنان جزء منتظران ظهور امام زمان باشيم
كاش ظهور مي كردي مولای من
به اميد ظهورش ....![]()
التماس دعا ....
نظر یادتون نره ها ...
نوشته شده توسط فاطمه در چهارشنبه هفدهم خرداد 1385 ساعت 23:52 موضوع | لینک ثابت
و تو ای مهربان!زودتر بیا که در هر تپش قلبمون آرزوی قدم های نازنین تو به انتظار نشسته است.
امام زمان تا به کی انتظار؟
بیا جان من ای محمد(ص) تبار
اماما! دل من به دنبال توست
بیا تا برایت کنم جان نثار
و اما تفسیر انتظار!!![]()
انتظار واژه ای است حادثه خیز که تا آمدن مولایمان مهدی(عج)به ما درس بیقراری خواهد آـموخت.
انتظار نگاه دلسوزانه عاشقی استکه هر لحظه به انتظار معشوق،منتظر است.
انتظار خانه نوری است که خورشید را درک می کند.
انتظار شمع دلسوخته ای است که به پروانه عشق می آموزد.
انتظار جاده بی نهایتی است که عابران خسته را تا مسیر ابدی،همراهی خواهد کرد.
انتظار،حضور آیینه ای است که فضای سینه را سرسبز از صفا و صمیمیت و عاطفه می کند.
انتظار خیال مسافران بازمانده ای است تا کاروانی بیاید و راه بیفتد.
انتظار هجرت پروانه ای است که از دیار گلهای پژمرده آمده است.
انتظار نوای نوید بخشی است که عالم را از خواب غفلت بیدار می کند.
انتظار بوی غربت و غریبی و دلتنگی نام آشنایی است که موعودی ها،درکش میکنند.
انتظار مشق نانوشته روزهای بیقراری است که در غم دیدار اباصالح نوشته می شود.
انتظار دلیل گم شدن در خویش و پیدا شدن،از این گم شدن هاست.
انتظار آیینه ای است که روزهای بیقراری را به تصویر میکشد.
انتظار گریه طفلی یتیمی است که از گرسنگی پشت در همسایه مانده است.
انتظار نوای عشقی است که لحظه به لحظه دیدار را به تجلی می نشاند.
انتظار بوی پیراهن یوسفی است که چشم نابینایی را بینایی می بخشد.
انتظار حکایت آمد کسی است که از نسل سلاله خورشید پر برکت می آید.
انتظار ورق ورق دفترچه خاطرات نوشته شده در روزهای جمعه زندگی است.
انتظار بهترین و والاترین هدیه به مستضعفان جهان است.
و..........
نوشته شده توسط فاطمه در دوشنبه هشتم خرداد 1385 ساعت 0:0 موضوع | لینک ثابت
ای دوستان مومن!اگر حق انتظار را به جا نیاورده ایم اما لا اقل در دل از بدی ها و زشتی ها برکناریم.
نوشته شده توسط فاطمه در یکشنبه هفتم خرداد 1385 ساعت 23:54 موضوع | لینک ثابت
با سلام خدمت شما
ممنون از همه ی شما که اومدین و به وبلاگ ما سر زدید و ممنون از نظرات ، انتقادات و پیشنهاداتتون ....

صدایم از تو خواهد بود اگر برگردی ای موعود
پر از داغ شقایق هاست آوازم براي تو
تو را من با تمام انتظارم جستجو کردم
کدامین جاده امشب می گذارد سر به پای تو .....
ما هممون داریم می گیم همیشه منتظرشیم ، هر لحظه به یادشیم ، هر جمعه رو فقط به امید این که بیاد انتظار می کشیم اما کجای زندگیمون کجای کارامون رنگ و بوی امام زمان داره ؟؟؟؟
گفتی که در انتظار یاری ای دل
آشفته و مست وبی قراری ای دل
گیرم که همین لحظه بیاید از راه
شایسته ی مقدمش چه داری ای دل
جمعه ای دیگر بدون حضور مهدی گذشت و ما یه عالم دلتنگی خدایا غیبت خورشید چه جان فرساست ....
چه روزها که یک به یک غروب شد نیامدی
چه بغض ها که در گلو رسوب شد نیامدی
خلیل آتشین سخن تبر به دوش بت شکن
خدای ما ،دوباره سنگ و چوب شد نیامدی
برای ما که خسته ایم و دلشکسته ایم نه
برای عده ای چه خوب شد نیامدی
تمام طول هفته را در انتظار جمعه ایم
دوباره ، صبح ، ظهر ، نه ، غروب شد نیامدی ....
به امید ظهورش ( ان شالله )
بازم به ما سر بزنید
با تشکر
التماس دعا
نوشته شده توسط فاطمه در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385 ساعت 22:54 موضوع | لینک ثابت
سلامی دوباره خدمت همه دوستان عزیز ببخشید که این بار مطالب مون رو دیر آپ کردیم ان شاءالله
در آپهای بعدی جبران می کنیم. راستی ازتون ممنون با این نظرات زیباتون، واقعا ما رو شرمنده کردیم.
ميخواستیم برايتان از فتح المبین بگويیم اما باور كنيد در فتح المبین همه تحليلها ته ميكشند و ذهنها ساكت ميشوند بيگفت و گو!
فت المبین دارالعجب است فقط همين.
ما كه فقط از فتح المبین گريههاي قشنگش را فهميدیم در اوایل گریه هامون گریه شوق وصال بود
و در آخر هم گرية تلخ وداع. شلمچه همان خاكي است كه تمام آبها هنگام وضو از آن وضو ميگيرند. فتح المبین همان جايي است كه پارههاي دل آقا در آن پرپر شدند.
شب بود و تاریکی همه جا را فرا گرفته بود ولی ما هیچ احساس نمی کردیم که این منطقه تاریک است گویا نور شهدا همه جا را روشن کرده بود و هر کس غرق در افکار خویش بود که چه شهامتی می خواهد تا.........
اي مردم بيدار شويد شهدا ما را فرا ميخوانند بيآنكه گذر زمانه كمترين غباري بر پيام رساي شان نشانده باشد. هيچ كس را نديدیم كه اين جا بيايد اما خم نشود، زانو نزند و غرق اشكهايش نشود. نميدانیم ما صاحب چه گناهي بودهايم كه در اين بيابان تکه گم شدهايم اما خوب كه فكر ميكنیم ميبينم گناه ما فراموشي شهدا بوده است وگرنه آنها همه جا هستند مثل سايه با ما
«همه جا خانة يار است كه يارم همه جاست.»
نوشته شده توسط فاطمه در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385 ساعت 0:28 موضوع | لینک ثابت
تنها چیزی که درباره ی فتح المبین می دانیم آن است که جزءمنطقه جنگی بوده و
در آنجا سخت نرین عملیات صورت گرفته و سرباز های ما شرایط خیلی سختی برای کمین گاهها شون داشتندو هر لحظه امکان داشت دشمن بالا سرشون باشه که همین جوری هم بوده و خیلی ها اسیر دست دشمن شدندباورش برامون سخته فکرش رو بکنید......
تازه بعد از این چند روز فهمیدیم که درباره جنگ و مردان جنگ،چیزی نمی دانیم و به خود حق می دادیم .
واقعیت را نمی توان انکار کرد.
هیچ وقت با تمام وجودمون وجود شهیدان را حس نکرده بودیم تا آنکه قدم بر جای پای آنان گذاشتیم چیزی که خود باورمان نمی شود. روی خاکی راه می رفتم که عزیزان این سرزمین ،شاهدان نور ،غیوران مرد راه می رفتند و این باور ناکردنی است . . باورمان نمی شود پا گذاشتن بر جا پا ی شهید.اما نه، باورمان می شود که جا پای شهید است چون نور حضور حاضرشان را می بینیم .
خدایا اگر چشمانمان تیز بین بود و سوی تمام داشت، شدت نور، چشمانمان را با خود برد جایی که دیگر آنجا نباشیم . میبرد جایی که فقط خدا را ببینیم .چشمان ما کور نیست و پر سو نیز نیست ،چشمان ما کم سو است و این نور را با تمام وجودمان دیدیم و صدای شهید را شنیدیم «یا حسین».
آری نور شهید از حسین است و او حسینی شد. ای شهید ما از رویت خجالت می کشیم .ما از صداقت رویت خجالت
می کشیم .تو همه کرداری همه کرداری که همه حرف است .حرف هایی که نا گفتنی است.حرف هایی که اگر گوشی نباشد نمی گویی .تو نمی گویی تو عمل می کنی .فدای شهامت تو.برای رسیدن به حقیقت در ذهنم،جاههای دور می رفتم ،در حالی که تو اینجایی و همه حقیقت .حقیقت ایمان ،عشق ،ایثار و زندگی .
ایمان به خدا عشق به حسین،ایثار برای مردم و زندگی که همه فدای ایمان و عشق و ایثار شد.
تو زندگی را برای ما معنا کردی. زندگی موهبتی است الهی که باید این موهبت را قدر بدانیم. و در موقعیت ها تشخیص دهیم چه طور از آن استفاده کنیم . اگر به ازای این موهبت بی نظیر خدایی، چیز قشنگ تری می دهند در کف دستش بگذاریم و آن قشنگ ترین را برگزینیم. هر چه می گویم و می نویسم ،هر چه گفته اند و نوشته اند همه در وصف شهامت تو عاجزاند و ناتوان پس سخن کوتاه می کنیم و فقط فکر می کنیم .
فکر میکنیم به جوهری که تو را از خاک به افلاک رساند و به دنبال این اکسیر هستیم تا مس وجودمان را به طلای نلاب تبدیل کنیم .
ای شهید شهد ناب شهادت را نوشیدی و مشهدی آفریدی تا شاهدی شویم بر شهامت تو.
مسافران سرزمین نور..
نوشته شده توسط فاطمه در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385 ساعت 0:27 موضوع | لینک ثابت

مولای من که وارث کوه مصا ئبی
روح ظهور داری و گویند غا ئبی
مولای من که بیرق عباس دست توست
معنای عشق پاک خدا چشم مست توست
مولای من که پهلوی زهرا نشسته ای
از جور کین و فتنه ایام خسته ای
مولای من که وارث فریا د حیدری
در خا نقاه سرخ شها مت قلند ری
از حسن،آتشی به دل شیعیان زدی
آئینه تمام نمای محمدی
آری تو ناز داری و نازت کشید نی
یک جلوه کن که آن گل رخساردید نی است
این جلوه رخت زده آتش به جان گل
عشق محمدی ونشا نت نشان گل
مردم در این امید که پیدا کنم تو را
یک جلوه کن که سیر تماشا کنم تو را
در حجم زرد فتنه و بیداد این جهان
ما ما نده ایم وعشق تویا صاحب الزمان
ما مانده ایم و بار گناهان بی شمار
افتاده در خزان و جدا مانده از بهار
مولا ظهور کن که زمین آسمان شود
پاک از قدوم ظلم تمام جهان شود
مولا ظهور کن که ولی دل پریش توست
تنهاست نائب تو علی، دل پریش توست
مهدی ظهور کن که دل لاله ها شکست
نای تمام چلچله هایت به خون نشست
مهدی ظهور کن که طراوت زباغ رفت
از شام سرد و تیره د وران چراغ رفت
در چشم جاودانی تو خون لاله ها ست
در دست آسمانی تو تیغ مرتضا ست
شاعر:خلیل شفیعی
ممنونم از همه ی شما که اومدید به ما سر زدید وباز ممنون از نظراتتون وانتقادات وپیشنهادات درست وبه جاتون .
در آپ بعدی تو ضیحاتی در مورد چگونگی شهادت و از خود گذشتگی شهدای فتح المبین خواهیم داد تا به قول یکی از بازدیدکنندگان محترم این وبلاگ همه بدانند آنان که رفتند کاری حسینی کردند و آنان که ماندند باید کاری زینبی کنند وگرنه یزیدیند.
با تشکر از همه ی شما
التماس دعا
نوشته شده توسط فاطمه در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385 ساعت 18:30 موضوع | لینک ثابت
سلام بر دوستان عزيز
ممنون از همه ي شما عزيزان كه به اين وبلاگ سر زديد و باز ما رو شرمنده ي نظرات خود كرديد همچنان منتظر نظرات، انتقادات وپيشنهادات زیبای شما هستيم
تصميم گرفته بوديم اين وبلاگ رو تنها به امام زمان اختصاص بديم ولي از اون جا كه شهداي گرانقدر ما نيز راه امام زمان را ادامه داده اند گفتيم خالي از لطف است كه درباره ي شهدا و هشت سال دفاع مقدس چيزي ننويسيم
تا به پا گردش چرخ و فلك و خورشيد است
خرم از خون شهيدان شجر توحيد است
اين پيام شهدا وقت شهادت باشد
مرگ در راه خدا زندگي جاويد است
به سفارش يكي از بازديدكنندگان از همين وبلاگ مي خواهيم در باره ي شهداي فتح المبين بنويسيم
نمي دونم تا به حال به مناطق جنگي سفر كرديد يا نه اگر رفتيد خوشا به سعادتتان ولي اگر نرفتيد برويد كه به راستي آن جا كربلاي ايران ست ...
اين جا فتح المبين است ايستگاه عاشقان علي و حسين....

از پل ناجيان كه عبور مي كني،به شيار هايي مي رسي كه روز گاري،همان اولين ماه هاي جنگ،شاهد حماسه هاي بسيار بودند شيار شيخي،شيار المهدي وشيار شليكا.
اين منطقه عمليات فتح المبين را در خود ديده است و امتداد این جاده می رسد به سایتهای رادار چهار و پنج و ارتفاعات ابوصلبی خات و رودخانه ی رفاعیه.
عراق همان اوایل جنگ دست گذاشت روی این ارتفاعات و آنها را از ما گرفت . صدام هم خیلی مواظب بود از دستشان ندهد آن قدر نیرو برای محافظت از این منطقه آورده بود که غرور گرفته بودش و می گفت ُ اگر ایرانیها سایتها را بگیرند کلید بصره را هم بهشان می دهم .
دو روز از فروردین ۶۱ گذشته بود که عملیات فتح المبین کلید خورد . در استخاره ی محسن رضایی برای آزاد سازی این مناطق سوره ی فتح آمد ونام عملیات ُ فتح المبین گذاشته شد .رمزش را هم گذاشتند یا فاطمه زهرا (س)
(جهت خواندن بقیه ی مطالب روی ادامه ی مطلب کلیک کنید)
نوشته شده توسط فاطمه در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385 ساعت 1:1 موضوع | لینک ثابت
یا مهدی! جاده ی انتظار را با یاس های بنفش تزئین نموده ایم
وفرش سبز رنگ عشق را برای آمدنت گسترده ایم
یا مهدی دلها همه منتظر تو هستند
با قدم های آسمانی ات دیده ها را روشن کن ........
کاش می دانستی دنیا با همه ی وسعتش بی تو جایی برای ماندن ندارد
اشک چشمانم هر شب سراغت را از کویر گونه هایم می گیرد
ای که دیدگانم از دل تنهایی توالفبای اشک ریختن را آموخته اند
و لحظه های گریانم با کوچ تو روان گشته اند....
چرا از کوچه ی دلتنگی هایم گذر نمی کنی ؟
و برای چشمان مانده به راهم دستی تکان نمی دهی ؟
بی تو قناری ها خوش آواز نیستند وآسمان چشمانم همیشه بارانیست .
بی تو من در ختی خشکیده در پاییزم .......
مهدی جان بیا که بی تو جهان در تاریکی است
دلم برای روشنایی تنگ شده .......
التماس دعا
نوشته شده توسط فاطمه در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385 ساعت 22:44 موضوع | لینک ثابت
با تشکر از همه ی شما که به این وبلاگ سر زدید وما رو شرمنده ی نظرات زیبایتان کردید
این مطلب رو به درخواست یکی از بازدیدکنندگان از این وبلاگ که اسمی از خودشون نام نبرده اند رو می نویسیم
با امید موفقیت روز افزون همه ی شما و ظهور آقا امام زمان
بار الها
از این که مرا در زندگی یاری می کنی تو را سپاس می گویم
ومرا به آن چه که بهتر است موفق بدار
وظهور آقا امام زمان را نزدیک بفرما
و مرا از یاران با وفای آن حضرت قرار بده
و در بقیه ی مراحل زندگی مرا یاری کن (آمین یا رب العالمین )
متن زیر را اگر بخوانی وبه آن برسی آخرت را کشف درک وبهشت را خریده ای
پس بکوش تا این چنین باشی ....
( بار الها رضایت خود خدمت به خلق وسعه ی صدر را به ما عطا نما )
و این مطلب رو به سفارش بابام می نویسم
اولین دادگاه پس از ظهور بر طبق برخی روایات
نخستین دادگاهی که در دولت حضرت مهدی ( عج ) تشکیل می شود
برای بررسی خون به ناحق ریخته شده ی محسن حضرت فاطمه (س) است
با تشکر التماس دعا
بازم ممنون از این که سر زدید ونظر گذاشتید
منتظر نظرات زیبایتان هستیم
نوشته شده توسط فاطمه در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385 ساعت 21:23 موضوع | لینک ثابت
من و پنجره و جمعه دست در دست هم
در باغ انتظار به امید طلوع تو نشستیم
می دانم وقتی که دست های نیازمند
آسمان را می طلبند
نوای دلنشین انا المهدی است که
آنها را بی نیاز می کند ....
شب های جمعه چشمانم میعادگاه اشک می شود
وغم هم نشین قلبم
دوباره بغض های خسته وکهنه اسیر گلوی سردم می شوند
ای کسی که در حکایت شب پنهان شده ای
به عظمت آبی دلم نظری کن
و ببین این دل چه عاشقانه می تپد
فقط در انتظار آمدن تو مهدی جان ...
همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی
چه زیان تو را که من هم برسم به آرزویی
نوشته شده توسط فاطمه در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385 ساعت 15:2 موضوع | لینک ثابت
خدایا!
مرا وسیله ای برای صلح و آرامش قرار بده.
بگذار هرجا تنفر است،بذر عشق بکارم.
هر جا آزردگی است،ببخشایم.هر جا شک
است ایمان وهرجا یاس است امید
هرجا تاریکی است روشنایی وهرجا
غم جاری است شادی نثارم کن
الهی امین یا رب العالمین الهی امین ...
الهی!
توفیقم ده که بیش از طلب همدردی همدردی کنم
بیش از آنکه بفهمند،دیگران را درک کنم.
پیش از آنکه مرا دوست بدارند،دوست بدارم،
زیرا در عطا کردن است که می ستانیم
ودر بخشیدن است که بخشیده می شویم ...
و در مردن است که حیات ابدی می یابیم.....
پروردگارا!
دراین دنیای تیرهدر این دنیای پرغم فقط تو را دارم با
یا توست که می توانم مصیبت های وارده
را تحمل کنم ما را قوت واستواری
گردان ...الهی آمین ...
نوشته شده توسط فاطمه در شنبه دوم اردیبهشت 1385 ساعت 23:26 موضوع | لینک ثابت
آدینه های بی ظهور!!!
ای سبز ترین بهار کی می آیی؟خورشید در انتظار کی می آیی؟
این جمعه هم گذشت و باز هم کسی بر در نزد و باز جمعه های دیگری بی آنکه متفاوت باشند می آیند.
بی آنکه این جمعه ها بداند کسی اینجاست که تمام هستی اش را به راهی داده که مسافر بهاری دلش از آن جاده سر برسد.
می گویند از حجاز می آیی...
و او هر عصر پنجشنبه به همراه دل عاشق خود با پای برهنه فاصله اینجا تا حجاز وجودش را می پیماید و هر سواری که از دور می آید گویی نور امید بر دلش می پاشد اما همه سوارها می گذرند و هیچ قاصدی برای او و دلش از تو پیغام ندارد و باز هم میان امید و انتظار به راهش ادامه می دهد.
دیروز گفت اگر قاصدی نشانش برایم آورد آن روز همه این راه را گل باران می کنم و همه را پر از شقایق عاشق به نماد عشق و علاقه اش به تو و پر از نرگس انتظار به نشان آنکه هر صبح تا شام و هر شام تا صبح در تنگنای«الف» آن را معنا می کند.
او بر زبان ذکر فرج تو را دارد و بر چشم پرده ای از اشک کشیده است.می خواهد با اشک شوقش غبار از اشکهایش بزداید و خاک نشسته بر پاهایت را توتیای چشمان کم سویش کند تا شفا یابد،او هر روز بر دیوار دلش یک «الف»از انتظار را به نشان گذران روزهای انتظار کشید ن می کشد وشباهنگام که خسته ولی پر امید به خواب می رود رویای آمدنت را می بیند و امید دارد که روزی با نوای«انا المهدی» تو از خواب بر می خیزد و ای کاش آن روز همین فردا باشد.او یک دردمند است و تنها با یک نگاه تو در مان می شود.او محتاج توست و دم مسیحایی توست.جوانه های وجودش نیاز به خورشید چشمان تو دارد.
نه تنها او نیز بلکه پرندگان نیز صدایت می کنند.بیا که زمین نیز محتاج توست تا سکوت و قرار یابد و دریا مواج است و مشوش.می گوید تو را ندیده است ولی شنیده است که تو قلب رئوف و مهربانی همچون مادرت فاطمه داری،می داند که تو چشمان پر صلابت همچون حسن و عدالتی سبز همچون علی عادل اعلا و بلندای قامتت را از نبی اکرم به وام گرفته ای که سرو، دربرابرش همچون خاک متواضع می شود.
تو پرستار دلهای منتظری همچون عمه ات زینب،و او می گوید تو جامع 14 گل باغ نبی هستی و تو همچون خودت باید وصف شوی چرا که شبیه تو نیست.
او گفت مهدی من غائب نیست که ظهور کند،غائب مائیم که فطرت خویش را گم کرده ایم وحضورش را درک نمی کنیم.
پس باز دل را در دست می گیرد و به کنج خانه پناه می برد،تا عصر پنجشنبه دیگر ،به این امید که جمعه دیگر خودش،دلش ،خانه اش،شهرشوکشورش سرمست بوی یاس و زیبایی نرگس شود.
ما نیز همراهش می شویم و می گوییم یا مهدی کمک کن تا حضورت را درک کنیم.
بیا ای زلال حضور،حضور سبز،حضورعدل،حضور ناب در هوای دم کرده شهر ما نیز منتظرت هستیم و می خواهیم به همراهت همگی دست بر زانو نهیم و یا علی گوئیم و برخیزیم تا جهان را برایت آماده کنیم،
* ای یوسف فاطمه پهلو شکسته*
التماس دعا.
نوشته شده توسط فاطمه در شنبه دوم اردیبهشت 1385 ساعت 23:19 موضوع | لینک ثابت
سلام...
سلام بر تو اى ولى خدا و حبيب خاص خدا سلام برتواى دوستدار ومحبوب و برگزيده خدا
سلام بر بنده خالص فرزند بنده خاص خدا سلام بر حسين مظلوم شهيد راه خدا
سلام بر آن اسيرغم و اندوه و مصايب سخت عالم و كشته آب چشمان...
پروردگارا من گواهى مىدهم كه آن حضرت ولى تو و فرزند ولى توست و برگزيده تو و فرزند برگزيده توست كه به لطف و كرمت رستگار شد.
تو اورا به فيض شهادت گرامى داشتى وبه سعادت مخصوص گردانيدى وبه پاكى نسل برگزيدى
و اورا امام بزرگى ازبزرگان عالم و پيشوايى ازپيشوايان الهى جهان قرار دادى ومدافع از اسلام مقرر داشتى و ميراث تمام پيمبران را به اوعطا كردى
و او را از جانشينان پيغمبر و حجت خود بر خلق گردانيدى او هم در اتمام حجت بر خلق رفع هر عذر از امت كرد و اندرز و نصيحت امت را با عطوفت و مهربانى انجام داده
و خون پاكش را در راه تو به خاك ريخت تا بندگانت را از جهالت و حسرت و گمراهى نجات دهد
و مردمى كه مغرور دنيا شدند و بهره آخرتشان را به متاع ناچيز پست دنيا فروختند و ظلم و جور كردند
و در پيروى هواى نفس هلاك شدند و تو را و پيغمبرت را به خشم و غضب آوردند
و از آن بندگانت كه از اهل شقاق و نفاق و دشمنى با تو بودند پيروى كردند در صورتى كه آنها حامل بار سنگين گناه و معاصى و مستوجب آتش دوزخ بودند
پس اين امام بزرگوار با آن ستمكاران در راه تو جهاد كرد و به اخلاص كامل صبر و تحمل كرد و مشقت بسيار كشيد تا آنجا كه در راه طاعتت خون پاكش بخاك ريخت و حريم مطهر و هتك حرمت خاندان پاكش را مباح شمردند
پروردگارا تو آن قوم ستمكار ظالم را لعن شديد كن و به عذاب سخت دردناك معذب ساز
سلام بر تو اى فرزند رسول خدا (ص) و فرزند سيد اولياء و اوصياء پيغمبر خدا
گواهى ميدهم كه تو امين وحى خدايى و فرزند امين حق همه عمر با سعادت در جهان زيستى و با ثناى حق درگذشتى و از دنيا رحلت كردى و مظلوم و شهيد راه حق گشتى
و باز گواهى ميدهم كه خداى متعال وعدهاى كه به تو دادهاست به آن البته وفا كند و آنان كه تو را خوار و مضطر گذاشتند همه را هلاك كند و قاتلانت را عذاب سخت چشاند
و باز گواهى ميدهم كه تو به عهد خدا وفا كردى و در راه خدا همه عمر جهاد كردى تا هنگام رحلتت فرا رسيد
پس خدا لعنت كند آنان كه تو را كشتند و يا درباره تو ظلم و ستم كردند و باز خدا لعنت كند آنكس را كه به قتل و ظلم تو چون شنيد راضى و خوشنود گشت
پروردگارا من تو را گواه مىگيرم كه من دوست آن حضرت و دوست دوستداران او هستم و دشمن با دشمنان او
پدر و مادرم فداى تو اى فرزند رسول خدا گواهى مىدهم كه تو نورى در اصلاب پدران عاليرتبه و ارحام مادران پاك طينت بودى
و انجاس جاهليت تو را آلوده نساخت و جامههاى تيره ظلمانى اعصار جاهليت تو را نپوشانيد
و باز گواهى مىدهم كه تو محققا از اركان دين خدايى و اصل و اساس آيين مسلمين و پناه و نگهبان اهل ايمان
و باز گواهى مىدهم كه تويى محققا پيشواى نيكوكار با تقواى پسنديده صفات پاك و پاكيزه ذات و هدايت كننده خلق و هدايت يافته به حق
و باز گواهى مىدهم كه نه تن از امامان امت كه از فرزندان تواند همه با روح تقوى و راهنماى طريق حق و رشته محكم ايمان خلق و حجت خدايند بر تمام اهل دنيا
و شهادت مىدهم كه من به امامت و حقانيت شما ايمان و به رجعت شما يقين دارم و در شروع به آيين و ختم كارم
و قلبم تسليم قلب پاك شما و همه كارم پيرو امر شماست و ياريم تا خدا اذن دهد براى شما مهيا است
پس البته با شما هستم نه با دشمنان شما
درود خدا بر شما و بر جسم و جان پاك شما باد
و درود خدا بر شما باد از حاضر و غايب شما و بر ظاهر و بر باطن شما باد اى پروردگار عالميان عالم اين دعاى مرا اجابت فرماى.
جواب سوالم تو باشي اگر
ز د نيا ندارم سوالي دگر
که من پاسخي چون تو ميخواستم
مباد آرزويم از اين بيشتر
نشستم به بامي که باميش نيست
شگفتا دلم ميزند باز پر
نفسگير گرديده آرامشم
خوشا بار ديگر هواي خطر
بر آن است شب تا بخوابم که شر
بزن باز بر زخم من نيشتر
دلم جراتش قطره اي بيش نيست
تو اي عشق او را به دريا ببر
تو اي عشق او را به دريا ببر
تو اي عشق او را به دريا ببر
یا امام زمان .....
نوشته شده توسط فاطمه در شنبه دوم اردیبهشت 1385 ساعت 23:9 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

ما عاشقان امام زمان ومنتظران ظهور اوییم مادلداگان کوی عدالتش هستیم ومی دانیم او با قرآن محمد ( ص ) در سینه و شمشیر علی ( ع ) در دست با مهر زهرا ، صبر حسن،شجاعت حسین، عبادت سجاد،علم باقر،صدق صادق،بردباری کاظم،رضای رضا،جودجواد و هیبت عسکری می آید ....
یا امام زمان ( عج )
التماس دعا
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
سایر امکانات
|
|
POWERED BY